
واسطههای فیض خدا به زمین اولیائی هستند که با وجودشان برکت و رحمت الهی به زمینیان خاک نشین میرسد. خداوند حافظ و نگهبان آن هاست و آن ها عبد الهی و دوستدار حضرت حقّنند. ما خاک نشینان توصیه شده ایم که دعای فرج بخوانیم تا روزگار خوش آید! چرایی صلوات و دعای فرج ما برای او که حافظ و نگهبانی چون خود خدا دارد چه ارزش و چه سود برای حضرتش خواهد داشت؟!
آیا دعا و صلوات ما برای مهدی فاطمه (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فایده و سودی دارد؟! این نوشتار می کوشد به این موضوع بپردازد تا از این رهگذر ارتباطمان را با او مستحکم تر نماییم إن شاء الله.
صلوات یک شعار است!
صلوات فرستادن و دعای ما شیعیان برای حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) فارغ از سایر دلایل و علل آن یک «شعار» است! نه اشتباه نکنید! مقصودم شعار به معنای عامیانه آن نیست که صدای طبلی توخالی باشد! بلکه منظور از شعار آن است که به عنوان یک نماد و سمبل شیعیان است. در روایات توصیه شده است که «صلوات بر پیامبر و اهل بیت او را بلند بفرستید» با بلند کردن صدا به همگان نشان می دهیم که ما چه کسانی را به عنوان رهبر و ولی و سرپرست قبول داریم. جالب تر آن است که در روایات اسلامی و شیعه صلوات با صدای بلند بر طرف کننده نفاق معرفی شده است! یعنی شیعه بودن و صلوات یک ارتباط تنگاتنگ نمادین و سمبلیک نیز فارغ از سایر علل را دارا می باشند!
در روایات توصیه شده است که «صلوات بر پیامبر و اهل بیت او را بلند بفرستید» با بلند کردن صدا به همگان نشان می دهیم که ما چه کسانی را به عنوان رهبر و ولی و سرپرست قبول داریم. جالب تر آن است که در روایات اسلامی و شیعه صلوات با صدای بلند بر طرف کننده نفاق معرفی شده است!
دعا و صلوات یک وظیفه!
علاوه بر خاصیت نماد و شعار بودن صلوات بر پیامبر و اهل بیت طاهرین (علیهم السلام)، دعای فرج و صلوات برای سلامتی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که امام زنده ی عصر ماست از جمله توصیه های موکد دینی می باشد. «خدایا برای ولیّت حضرت حجة بن الحسن که درود خدا بر او و خاندان پاکش باد، در این زمان و در همه ی زمان ها، ولی و حافظ و رهبر و یاور و دلیل و چشم باش تا آن زمانی که او را در زمنیت با اراده سکنی دهی و بهره مندی از او را طولانی گردانی.» از همان کودکی می آموزیم که دعای فرج بخوانیم! در مشکلات و سختی ها موقتی تازه یادمان می افتد که امامی هم داریم، برای سلامتی او و تعجیل در ظهورش نذر صلوات می کنیم! براستی چرا صلوات و دعای سلامتی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این قدر مورد توصیه های بزرگان قرار دارد؟
خودت را دریاب!

امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) واسطه ی فیض و رحمت الهی است. واسطه ای میان ما و خدا: و اتبغوا إلیه الوسیله همان وسائل قابل اطمینان و کاملی هستند که ما را به سوی خدا می برند. پس اگر برای سلامتی این واسطه دعا کنیم و صدقه دهیم در اصل خود را دریافته ایم! ارتباط مستحکم و قلبی ما با واسطههای فیض خدا سبب روشنی و جلای قلب های خود ماست و ما را بالا می برد. نزدیک شدن هر چه بیشتر به واسطه تلاش برای صعود به خود خداست! آن چنان که در جامعه ی کبیره می گوییم: «و جعل صلواتنا علیکم و ما خصّنا به من ولایتکم طیباً لخلقنا و طهارة لا نفسنا و تزکیة (برکة) لنا و کفّارة لذنوبناو خداوند متعال درود و صلوات ما را بر شما حکم گردانید و آنچه را که مخصوص ما از نعمت ولایت شما کرده برای نیکویی فطرت و خلقت ها و پاکی نفوس ما برای تزکیه و پاکیزگی روح ما از علائق دنیا و کفاره ی گناهان ما بود.
ما به واسطه ی صلوات و دعای سلامتی برای امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیکویی اخلاقی و طهارت نفس و تزکیه و برکت را نصیب خود می گردانیم و به این طریق کفاره ای برای گناهان خود در نزد پروردگار عالمیان حاضر می نماییم! ای مولای ما! زبان قاصر و قلم ناتوان است از آن که چگونه از خداوند متعال سپاسگزاری نماید که نعمتی چونان شما را به ما ارزانی داشت که حتی دعا برای سلامتی شما نیز منفعت و سودش به خود ما بر می گردد! به راستی او چه نیازی به دعا و صلوات ما دارد که ما محتاج وصل کردن خود به او هستیم. شاید این طور بتوانیم خود را در نزد خدا و ولی او شیرین کنیم!!
ای که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
براستی چرا صلوات و دعای سلامتی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این قدر مورد توصیه های بزرگان قرار دارد؟ او که خود خداوند متعال عهده دار و ضامن حفظ سلامتی و ظهور اوست، چه نیازی به دعا و صلوات ما دارد؟!
امام پدر غمخوارها!
او که دغدغه اش هدایت خلق خداست، او که از طولانی شدن انتظار برای ظهور بیش از همه خودش دعا می کند، او که با زشتی های ما قلبش می شکند، او که ...
امام ماست که پدر مهربان و دلسوز ماست!
اگر این بار خواستی برای سلامتی و تعجیل در ظهور حضرتش (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نذر صلوات کنی و یا در قنوت نمازت دعای سلامتی و فرج او را بخوانی، یادت نرود پدر غمخوار تو منتظرست تا با ظهورش، تو را از قید و بندهای دنیای فانی به سوی خدای باقی ببرد! زیرا او بهترین واسطه میان تو و خداست و مهربان ترین و دلسوزترین و با محبت ترین کس پس از خدا به توست!
برای تعجیل در ظهور و سلامتی حضرتش (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلوات.
آیه الله بهجت می فرمود:استاد بزرگ ما، مرحوم غروی کمپانی (آیت الله کمپانی اصفهانی) که از لحاظ علمی در سطح بالایی بود، در مجالس روضه ابا عبدالله (ع) پای سماور مینشست و چای میداد.
مطلب دیگری که پدرم در این روضهها بر آن اصرار داشت این بود که مجلس به مناسبت هر امامی که برگزار شده بود، باید آخرش به امام حسین (ع) ختم میشد.
ایشان تأکید میکرد امام حسین (ع) منشأ همه اینهاست و اینقدر بزرگ است که همه اینها به او متوسل میشدند. نه تنها امامان، بلکه قبلتر از آن پیامبران نیز به ایشان متوسل میشدند.
خواندن زیارت عاشورا هر روز با صد لعن و صد سلام
مرحوم آیتالله بهجت هر روز زیارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام میخواند و بارها میگفت: آقایی از خدا خواسته بود تا زیارت عاشورایش هیچ روزی ترک نشود حتی در روز مرگش.
ایشان نمیگفت که این درخواست خود من است. در حالیکه ما میدیدم خودش هر روز این کار را میکرد.
ایشان روز یکشنبه رحلت کرد. یک روز قبلش که شنبه بود، دیدم ایشان مشغول خواندن زیارت عاشورا شده بود و هنگامی که برای رفتن به درس جلوی در ایستاده بود، صد لعن و صد سلام را با تسبیح میشمرد.
آن روز از همه روزها سرحالتر بود.
ایشان هر روز که به درس میرفت، شاید با تأخیر میرسید. به هرحال سن ایشان بالا بود و کمی کارها با تأخیر انجام میشد. خودشان میگفت کاری مانند لباس پوشیدن که در گذشته در عرض پنج دقیقه انجام میدادم، شاید الآن بیست دقیقه از من وقت میگیرد.
ایشان همیشه تا آماده میشدند، چند دقیقهای از وقت گذشته بود که به دم در میرسیدند. ولی آن روز آخر، نیم ساعت زودتر جلوی در نشسته بودند و صد لعن و صد سلام را با تسبیح میگفتند که پس از آن عارضهای به ایشان دست داد که گفت من امروز به درس نمیروم.
مرحوم آیتالله بهجت تا لحظات آخر به خواندن زیارت عاشورا آن هم با صد لعن و صد سلام و حضور در مجلس سیدالشهدا (ع) التزام داشت. حتی در حالت مریضی میگفت من را به مجلس ببرید که میخواهم طلب شفا در مجلس امام حسین (ع) کنم.
پس از من، از ثلث ماندههایم، مجلس عزا و روضه سیدالشهدا (ع) را اقامه کنید
* سفارش آیتالله بهجت در مورد عزاداری برای اباعبدلله علیهالسلام چه بود؟
ـ سفارش پدرم همیشه این بود که خدا میداند این توسلات برای انسان چه میکند. این توسل برای انسان یک ارتباط است. چهطور وقتی یک لامپ را به الکتریسیته متصل میکنیم، نور میدهد.
انسان اگر به اینها متوسل شود، اسباب وصل میشود. این توسل، یاد معشوقِ معشوق افتادن است. چون این بزرگواران عاشق خداوند بودند و خدا نیز عاشق آنها بود.
انسان وقتی به آنها متصل شود، انگار به خدا متصل شده است. این توسلات انسان را خدایی میکند. نظر ایشان این بود که انسان هرچه میتواند در این زمینه کم نگذارد. لذا خود ایشان با آخرین توانش میآمد.
ایشان در وصیتنامه خود ذکر کردند که بعد از من از ثلث ماندههایم، مجلس عزا و روضه سیدالشهدا (ع) را اقامه کنید. ایشان میگفت اگر من در عمرم 50 سال مراسم گرفتم، کم است و بعد از من شما باز هم برایم مراسم روضه اباعبدلله (ع) را بگیرید. ایشان روی این مسائل خیلی توصیه و تأکید داشت.
شرکت در مجالس روضه سیدالشهدا علیهالسلام تعظیم شعائر است
* خود ایشان چه عمل خاصی را در ماه محرم انجام میدادند؟
ـ یکی از کارهای ایشان این بود که در مراسم مختلفی که برای اباعبدلله (ع) گرفته میشد، به اندازه توانشان شرکت میکردند.
از زمان قدیم که من بچه بودم، ایشان به شرکت در این مجالس التزام داشت. شرکت در مجالس این بزرگواران را عظمت بخشیدن به یاد و نام آنها میدانست.
لذا میگفت شرکت در این مجالس تعظیم شعائر است. ما باید به شعائر خود عظمت بخشیده و عزیز نگه داریم و برایمان مهم باشد و به آنها اعتنا کنیم و برایشان وقت بگذاریم و عمر عزیز خود را صرف آن کنیم. در این روزها خواندن زیارت عاشورا را به خصوص در تاسوعا و عاشورا با احوالات بیشتری انجام میداد.
به ما توصیه میکرد در این روزها (ایام محرم) این زیارت را بخوانید. مطلب دیگر اینکه خنده ایشان اصولا صدا نداشت و همیشه در حد یک لبخند بود.
اما در این روزها ایشان اصلا همان لبخند را هم نداشت و پیوسته گرفته بود و به یاد امام حسین (ع) در حزن بود و میگفت: همین به یاد آنها بودن را فقط خدا میداند چقدر اجر دارد.
ایشان اصرار داشت وقتی مجلس میگیرید، برتریها و امتیازات اهل بیت (ع) را بگویید. فضائل و مناقب این حضرات را بگویید و نسبت به این قضیه ابراز احساسات کنید. حتی اگر گریه و اشک شما نمیآید، حالت گریه به خود بگیرید و در حال حزن باشید. تباکی کنید.
شرکت در مراسم امام حسین (ع) همان محبت ذیالقربی و اجر رسالت پیامبر(ص) است
آیتالله بهجت همیشه میگفت: شرکت در مجالس سیدالشهدا (ع) محبت به ذیالقربای پیامبر (ص) است. در آیه قرآن است که شما به ذیالقربای پیامبرتان محبت کنید. پیامبر(ص) فرمود من پیامبر شما بودم و از شما چیزی نمیخواهم و اجر و مزدی جز محبت به نزدیکانم نمیخواهم.
خداوند به پیامبر (ص) میفرماید: «قل»، بگو من از شما اجر نمیخواهم، فقط به نزدیکانم محبت کنید. محبت میخواهم. این خیلی لطیف است. چون انسان بالاترین چیزی که میتواند بدهد، محبت و عشق و دوستی است و خداوند و پیامبرش فقط همین را از انسان میخواهند.
پدرم میگفت شرکت در مراسم امام حسین (ع) همان ابراز عشق و محبت است. همان دوستی و محبت ذویالقرباست که خداوند دستور داده است.
این شرکت در مراسم اجر رسالت پیامبر (ص) است. شما به این نیت برو و به خدا بگو تو گفتی و من هم آمدم. من همان محبتی را که تو میخواهی انجام میدهم. به کسانی که تو دوستشان داری و عزیز میداریشان، محبت میکنم.
ایشان در عبارت دیگری میگفت بر همه لازم است این کار را انجام بدهند. در این کاری که از دست برمیآید، کوتاهی نکنند و در این مجالس شرکت کنند و صرفا با ریتم مداح به هیجان نیایند و چیزی که آنها را به هیجان میآورد، عشق باشد.

کودکی، دوران ریشه دواندن است. هر چیزی که در دوران کودکی به کودک آموخته شود و با احساس مثبتی عجین گردد، یک ریشه در وجود او می دواند که در مابقی عمر، آن ریشه در حد توانش رشد خواهد نمود. اکنون در ماه محرم جا دارد ریشه ی یک ارتباط عرفانی و معنوی ،بین فرزندمان و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین شکل دهیم. تشریک کودکان در مراسم عزاداری و سیاه پوشیدن و تعزیه دیدن و ... از جمله اقداماتی است که در ریشه سازی این ارتباط، موثر است.
کودکان متوجه اشتباهات مداحان و ضعفهای اجرایی نمی شوند. آنچه کودکان درک می کنند شکوه یک حماسه، شور عزاداری و همدردی، و عواطف مثبت موجود در فضاست. کودکان با حضور در این صحنه ها برای پیدا کردن معرفتی عمیق به کمک دانشهایی که در آینده کسب می کنند، آماده می شوند.
اگر این زمینه ی عاطفی در دوران کودکی ایجاد نشود و این ریشه ی اتصال شکل نگیرد، هر چند در بزرگسالی، فرد یک محقق دینی گردد، آن درونمایه ی عاطفی برای رسیدن به معرفتی عمیق را نخواهد داشت. شاید شما هم گاهی تجربه کرده باشید که انسان ارزش چیزی را عقلا باور می کند، اما نمی تواند باز هم آن ارزش را گرامی دارد چرا که احساسات او در جهت خلاف آن ارزش شکل گرفته است.
از تشریک کودکان (سه سال به بالا) در مراسم عزاداری به دلیل بازیگوشی و سرو صدایشان خودداری نکنید. بلکه سعی کنید تا آنجا که می توانید کودکان را آرام نگهدارید. اگر کودکان را از هم جدا نگهدارید و با خوراکیهای مختصری آنها را سرگرم کنید، و خودتان از هر گونه خطای رفتاری که متناسب با کرامت مجالس عزاداری است، پرهیز کنید، امید است که فضای معنوی مجلس بر قلب کودکان تاثیر لازم را بگذارد.
توجه داشته باشید که در ماه محرم برنامه های شاد و مفرح کودکان در تلویزیون کم می شود این مسئله باید موجب خضوع و خشوع کودکان در مقابل مقدسات محرم گردد نه آزار و رویگردانی . لذا اگر به جای دیدن کارتون و شنیدن موسیقیهای کارتونی که بچه ها قبل از محرم به آن عادت داشتند، کودکان را به سمت جاذبه های موجود در فضای عزاداری نمایید، نه تنها این کناره گیری و تغییر، تاثیر بدی نخواهد داشت بلکه نتیجه مطلوب مورد نظرمان را نیز خواهیم گرفت. کودکان به تماشای تعزیه ها و طبل و طوق دسته جات عزادای بسیار علاقه نشان می دهند. کودکان را حتما برای تماشا و حتی شرکت در این مراسم یاری دهید و به کیفیت احساساتشان در این خصوص توجه داشته باشید. کاری کنید در کنار گریه و سیاهی، شور و شکوه را هم درک کنند. کاری کنید عزاداری امام حسین را به عنوان یک کار بزرگی که برای مبارزه با بدیها انجام می شود، بشناسند. عزاداری برای رفع حوائج نیست هرچند چنین اثری را حتما به همراه دارد. عزاداری به ما می آموزد که همیشه در مقابل بی رحمی ها و قساوت ها ، حساس باشیم. هر که حساستر و مهربانتر است عزادارتر است. عزاداری به ما می آموزد برای مقدسات دینی باید ارزش زیادی قائل بود و احساسات هماهنگ با آنها را دائما تقویت نمود. این ها چیزهایی است که ما و فرزندانمان باید از عزاداریهای محرم بیاموزیم.
عزاداری در خانه
اگر عزاداری ما محدود به مسجد و هیئت و خیابان ها شود و در خانه هیچ رنگ و بویی از عزا دیده نشود، ممکن است احساس دوگانگی و دورویی شکل گیرد. تا حد ممکن و به اندازه مصلحت به خانه هم رنگ و بوی عزای حسینی بدهید. عزای امام حسین کسالت آور و بیمار کننده نیست. بلکه تقویت کننده ی نیروی عشق و ایمان، و حساسیت در برابر بدیهاست. اگر می توانید یک پرچم سیاه روی دیوار پذیرایی نصب کنید. از انجام کارهایی که منافی عزاداری است خود داری کنید. اما به جای آن هرچه از نواهای محرم را می پسندید پخش کنید. به هر حال تفاوتی را به جهت بزرگداشت مراسم عزای امام در خانه ایجاد کنید. از تعریف کردن قضایای کربلا پرهیز نداشته باشید. اما از شوکه کردن کودکان با بیان چیزهایی که موجب وحشت کودکان می شود بپرهیزید. سعی کنید کلی تر و کودکانه تر بیان کنید. در حضور کودکان از نقد برنامه های عزاداری که مخصوصا موجب جذب کودکان شده، بپرهیزید.
گاهی افرادی را در صف عزاداران حسینی می بینیم که علی رغم محبت و حساسیتی که در این مراسم نشان می دهند، اهل رعایت حق الناس نیستند و بعضا بدرفتاریهای زیادی هم نشان می دهند. بعید نیست ریشه ی این دوگانگی ها و دو رویی ها در همان دوران کودکی در خانواده شکل گرفته باشد. به توجه دقیق و عمیق کودکانتان توجه بیشتری داشته باشید و عزاداری را هماهنگ و همه جانبه پیش ببرید.
یکی از بزرگترین رویارویی های حق و باطل در طول تاریخ را می توان حماسه عاشورا معرفی کرد که در آن تمام باطل در برابر تمام حقیقت قد علم کرد، و صحنه های عبرت انگیزی برای بشریت از خود به جای گذاشتند، صفحاتی که با تدبر و تامل در آنها می توان درس های بزرگی برای زندگی آموخت .

تاریخ بشریت سراسر از صحنه هایی است که در آن حق و باطل در مقابل یکدیگر قرار گرفته و با یکدیگر مبارزه کرده اند و این مسئله از ابتدای خلقت آدم علیه السلام بوده و تا ظهور منجی بشریت ادامه خواهد داشت، اما آنچه در این میان حائز اهمیت است، آن است که در هر پاراگراف از تاریخ بشریت همیشه حق و حقیقت پیروز واقعی میدان بوده و هیچ گاه صفحه تاریخ به این شکل ورق نخورده است که نبردی شکل بگیرد و در آن باطل پیروز واقعی و همیشگی میدان باشد .
این مسئله به عنوان یک سنت الهی در آیات الهی مطرح شده است و در آیات متعددی به این حقیقت اشاره شده که باطل هیچ گاه به رستگاری و پیرزوی نخواهد رسید:
(بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَکُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ: بلکه حق را بر باطل فرو مىافکنیم، پس آن را در هم مىشکند، و بناگاه آن نابود مىگردد. واى بر شما از آنچه وصف مىکنید.)(الأنبیاء : 18)
با این حال در طول تاریخ گروه های باطل برای رسیدن به اهداف و آرزوهای پلید خود همیشه در نبرد با حقیقت بوده و در برهههای کوتاهی از زمان به خیال خام خود به پیروزی رسیده اند، اما در این نبردها نیز پیروزی واقعی برای پیروان حقیقت بوده و خواهد بود.
یکی از بزرگترین رویارویی های حق و باطل در طول تاریخ را می توان حماسه عاشورا معرفی کرد که در آن تمام باطل در برابر تمام حقیقت قد علم کرد، و صحنه های عبرت انگیزی برای بشریت از خود به جای گذاشتند، صفحاتی که با تدبر و تامل در آنها می توان درس های بزرگی برای زندگی آموخت .
ندای الهی را استجابت و به همراه یاران و خانواده خود تنها و تنها برای خداوند قیام کرد ،چرا که یقین داشت که با این قیام که رنگ و بوی الهی دارد ،بهترین معامله را با خداوند متعال انجام می دهد، معامله ای که بهای آن رضایت الهی و بهشت جاودان است
صفحه اول: اخلاص
از جمله صحنه های عبرت انگیز در حماسه کربلا را می توان رویارویی دو صفحه اخلاص و شرک معرفی کرد که از یک طرف سپاه سیدالشهداء با قرار دادن همه زندگی و هستی خود در طبق اخلاص به میدان آمدند و سپاه عمر سعد نیز با فراموشی کامل خداوند در صحنه نبرد برای رسیدن به ثروت و شهرت و مقام به مبارزه پرداختند .
در صفحه اول سید الشهداء علیه السلام با اخلاصی غیر قابل وصف و تنها برای اقامه دین و از بین بردن بدعت ها وارد میدان کربلا می شود .
حضرت با تاسی به آیات الهی از جمله:
(قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا ما بِصاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ نَذیرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٍ شَدید: بگو: «من فقط به شما یک اندرز مىدهم که: دو دو و به تنهایى براى خدا به پا خیزید، سپس بیندیشید که رفیق شما هیچ گونه دیوانگى ندارد. او شما را از عذاب سختى که در پیش است جز هشداردهندهاى [بیش] نیست.)( سبأ : 46)

ندای الهی را استجابت و به همراه یاران و خانواده خود تنها و تنها برای خداوند قیام کرد ،چرا که یقین داشت که با این قیام که رنگ و بوی الهی دارد ،بهترین معامله را با خداوند متعال انجام می دهد، معامله ای که بهای آن رضایت الهی و بهشت جاودان است:
(إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُ?ْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذی بایَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیم: در حقیقت، خدا از م?منان، جان و مالشان را به [بهاى] اینکه بهشت براى آنان باشد، خریده است؛ همان کسانى که در راه خدا مىجنگند و مىکُشند و کشته مىشوند. [این] به عنوان وعده حقّى در تورات و انجیل و قرآن بر عهده اوست. و چه کسى از خدا به عهد خویش وفادارتر است؟ پس به این معاملهاى که با او کردهاید شادمان باشید، و این همان کامیابى بزرگ است.)(التوبة: 111)
اوج اخلاص این قیام تاریخی و بزرگ را می توان از خطبه های آن حضرت در طول مسیر رسیدن به کربلا مشاهده کرد ،وقتی که در کنار قبر رسول خدا و در ابتدای سفر خویش با خداوند متعال اینگونه مناجات کرد:
(خدایا این قبر پیامبر تو محمد است و من فرزند دخت محمد، تو خود می دانی که برایم چه پیش آمده است، خدایا من نیکیها را دوست داشته بدی ها را دشمن دارم، ای خداوند با شکوه و بزرگوار، به حق این قبر و به حق صاحب این قبر از تو می خواهم که آن را برایم پیش آوری که خشنودی تو در آن است .)(مدینه المعاجز،ج4،ص483)
در درگاه الهی تنها افرادی به پاداش های بزرگ و ماندگار دست پیدا می کنند که زندگی خود را بر پایه کسب رضایت خداوند متعال بنا کنند و هر گز در پی کسب رضایت خلق نباشند که این وعده خداوند متعال در قرآن مجید است
صفحه دوم: شرک و کسب رضایت یزیدیان
اما در مقابل این اقیانوس عظیم اخلاص و خداباوری ،سپاهیان عمر سعد گرفتار شرک بزرگی شده بودند و تنها برای رسیدن به آمال و آرزوهای خود و کسب رضایت یزید و عبیدالله خداوند را به فراموشی سپرده و حاضر بودند برای کسب رضایت یزید دستان خود را آلوده به کشتن فرزند رسول خدا بکنند .
یکی از نمونه های بارز فراموشی خداوند و کسب رضایت خلق خدا در واقعه عاشورا سخنان شمر است که شخصی با نام ابواسحاق این ماجرا را اینگونه به تصویر می کشد:
(شمر بن ذی الجوشن با ما نماز میخواند ، پس از نماز دستهای خود را بلند کرده و گفت : خدایا تو میدانی که من مردی شریف هستم مرا مورد بخشش قرار بده . من به او گفتم چگونه خداوند تو را ببخشد در حالی که در قتل فرزند پیامبر معاونت کردی؟ شمر گفت ما چه کردیم؟ امرای ما به ما دستور دادند که چنین کنیم ما نیز نمیبایست با آنها مخالفت کنیم . چرا که اگر مخالفت میکردیم از الاغهای آبکش بدتر بودیم.) (لسان المیزان ، ج3،ص 151)
خلاصه کلام آنکه در درگاه الهی تنها افرادی به پاداش های بزرگ و ماندگار دست پیدا می کنند که زندگی خود را بر پایه کسب رضایت خداوند متعال بنا کنند و هر گز در پی کسب رضایت خلق نباشند که این وعده خداوند متعال در قرآن مجید است که می فرماید:
إِلاَّ الَّذینَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ اعْتَصَمُوا بِاللَّهِ وَ أَخْلَصُوا دینَهُمْ لِلَّهِ فَأُولئِکَ مَعَ الْمُ?ْمِنینَ وَ سَوْفَ یُ?ْتِ اللَّهُ الْمُ?ْمِنینَ أَجْراً عَظیماً : مگر کسانى که توبه کردند و [عمل خود را] اصلاح نمودند و به خدا تمسّک جستند و دین خود را براى خدا خالص گردانیدند که [در نتیجه] آنان با م?منان خواهند بود، و به زودى خدا م?منان را پاداشى بزرگ خواهد بخشید.

عاقبت بد و نافرجام، معمولاً از گناه آدمی سرچشمه میگیرد و از آنجا که توبه، آثار گناهان را نابود میکند، سرنوشت شوم گناه را نیز از بین خواهد برد:
فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیما [1]
حُسن عاقبت، یکی از نعمتهای مهم است که به هرکسی عطا نمیشود، همچنانکه سوء عاقبت یکی از نقمتهای خوف ناک است که بسیاری از آدمیان به واسطة اعمال خود، بدان مبتلا میشوند.
در تبیین معنای سوء عاقبت، باید گفت که سوء عاقبت، سه قسم دارد:
اوّل: ذلّت بعد از عزّت یا رنج و سختی بعد از برخورداری از نعمتهای دنیوی.
دوّم: کفر و فسق بعد و شرمندگی از ایمان و تقوی؛ یعنی بیدین شدن پس از دینداری.
سوّم: سرافکندگی به هنگام مرگ در خدمت امیرالمؤمنین «علیه السلام» و اولیاء معصومین.
انسان باید از شرّ نفس خودش که او را به سوء عاقبت گرفتار میسازد، به خداوند سبحان پناه ببرد. نفسی که در کمین اوست و هر لحظه برای گمراهی وی تلاش میکند. امام صادق «علیهالسلام» فرمود:
«إِنَّ الْعَبْدَ یُصْبِحُ مُؤْمِناً وَ یُمْسِیَ کَافِراً وَ یُصْبِحُ کَافِراً وَ یُمْسِیَ مُؤْمِناً وَ قَوْمٌ یُعَارُونَ الْإِیمَانَ ثُمَّ یُسْلَبُونَهُ وَ یُسَمَّوْنَ الْمُعَارِینَ» [2]
بنده، شب را با ایمان به صبح میرساند و شب کافر میشود و شب را در حال کفر به صبح می رساند و شب مؤمن میشود، و گروهی ایمان را به عاریه میگیرند، سپس آن را از دست میدهند و به آنان عاریه گیرندگان گفته میشود.
راهکار اصلی و اساسی رهایی از شرّ عاقبت سوء، بازگشت به سوی خداوند رحمان و رحیم و پناه گرفتن در زیر پرچم آن ذات کبریایی است.
آیاتی از قرآن کریم به ناگواری سوء عاقبت اشاره کرده و گرفتار شدن به آن را ناشی از گناه انسان بر میشمارد. [3] بر این اساس، گفته میشود که توبه، موجب عاقبت به خیری است.
در قرآن شریف، با ذکر یک حکایت آموزنده، سرنوشت کسی که دچار فسق بعد از ایمان شده است بیان گردیده تا بندگان، نیاز همیشگی به ارتباط با خداوند تعالی و نیز تلاش در جهت ریشهدار کردن ایمان خویش را احساس کنند:
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوینَ[4]
و خبر آن کس را که آیات خود را به او داده بودیم براى آنان بخوان که از آن عارى گشت. آن گاه شیطان، او را دنبال کرد و از گمراهان شد.
حضرت ثامن الائمّه امام رضا «علیه السلام» در خصوص معنای این آیة شریفه میفرمایند: این آیه، دربارة مردی از بنیاسرائیل به نام بَلعَم باعورا نازل شد.
او از بزرگان قوم بود که اسم اعظم را میدانست و با آن دعا میکرد و مستجاب میشد. پس از چندی او به سوی فرعون متمایل گشت.
هنگامی که فرعون بهدنبال حضرت موسی «علیه السلام» و یارانش رفت، به بلعم گفت: به درگاه خداوند دعا کن تا موسی و یارانش از ما دست بردارند.
بلعم، سوار الاغ خود شد تا دنبال موسی برود. امّا الاغ از رفتن خودداری کرد، پس به زدن او پرداخت. خداوند الاغ را به سخن آورد و به بلعم گفت: وای بر تو، چرا مرا میزنی؟ آیا میخواهی با تو بیایم تا پیامبر خدا و گروهی از مؤمنان را نفرین کنی؟ بلعم پیوسته الاغ را زد تا آن را از پای در آورد و اسم اعظم از زبانش افتاد. [5]
قصّة بلعم باعورا نکات عبرتانگیز دیگری نیز دارد که اکنون مورد بحث ما نیست، ولی آنچه باید از این حکایت آموزنده، مایة عبرت همگان شود، این است که یک انسان مستجاب الدّعوه در اثر لغزش و ضعف ایمان، به جایی رسید که پیامبر خدا را نفرین کرد و سرنوشت شومی برای خود فراهم آورد. حال اگر همین شخص توبه میکرد و به سوی خداوند تعالی باز میگشت، عاقبت به خیر میشد.
تاریخ نیز به روشنی گواهی میدهد که اگر کسی توبه کند و ضمن جبران گذشته، به اصلاح آینده بپردازد، آیندة روشن و درخشانی در انتظار او خواهد بود. به عنوان مثال، علیبنابیحمزه که از یاران امام صادق «علیه السلام» است، در روایتی چنین نقل میکند:
دوستی داشتم که از کاتبان دستگاه بنیامیّه بود. روزی به واسطة من، از امام ششم تقاضای ملاقات کرد و آن حضرت خواستة او را اجابت کردند.
پس از ورود به محضر امام، سلام کرد و گفت: فدایت شوم، من در دیوان بنیامیّه هستم و از اموال آنان به ثروت فروانی رسیدهام و در پرداخت حقوق واجب دارایی خود کوتاهی کردهام.
امام صادق «علیه السلام» فرمودند: اگر امثال شما بنیامیّه را یاری نمیکردید، هرگز حقّ ما را سلب نمیکردند. جوان گفت: فدایت شوم، آیا برای من راه نجاتی هست؟ فرمودند: اگر بگویم انجام میدهی؟ گفت: آری انجام میدهم. فرمودند: پس، آنچه از دستگاه بنیامیّه به دست آوردهای، رهاکن.
هر مالی غصب کردهای، به صاحبش برگردان و اگر صاحب مال را نمیشناسی، از جانب او صدقه بده، من در پیشگاه خدای عزّوجل، بهشت را برای تو تضمین میکنم.
آن جوان پس از سکوتی طولانی گفت: فدایت شوم، آنچه فرمودی انجام میدهم. سپس، مطابق آنچه عهد کرده بود، عمل کرد؛ یعنی از همة اموال خود و حتّی از لباسهایی که به تن داشت، دست شست، تا جایی که من برای اینکه عریان نباشد، برایش لباس خریدم.
چند ماهی نگذشت که مریض شد. روزی به عیادت او رفتم و مشاهده کردم که در حال احتضار است. چشمانش را گشود و به من گفت: سوگند به خدا که مولای تو، به وعده خود وفا کرد.
این جمله را گفت و از دنیا رفت. آنگاه به حضور امام صادق «علیه السلام» رسیدم. آن حضرت چون به من نظر کرد، فرمود: ای علی، سوگند به خدا، ما به وعدهای که به دوست تو دادیم، وفا کردیم. [6]
شبیه این واقعه برای همسایه ابیبصیر، که او هم از یاران نزدیک امام صادق «علیه السلام» بوده، اتفاق افتاده است. [