
یزید بن معاویه در نامه ای به عبیدالله بن زیاد فرمان داد که سر امام حسین علیه السلام و سرهاى یاران آن حضرت را به همراه زنان و کودکان به شام بفرستد، (1) ابن زیاد نیز دستور داد تا اسیران اهل بیت را به شام برند و به هر شهر و دیارى که رسیدند، آنان را بگردانند!(2)
امام محمد باقر علیه السلام فرموده است: از پدرم على بن الحسین علیه السلام پرسیدم که چگونه او را از کوفه به شام حرکت دادند ؟! فرمود: مرا بر شترى که عریان بود و جهاز نداشت سوار کردند و سر مقدس پدرم حسین علیه السلام را بر نیزه اى نصب کرده بودند و زنان ما را پشت سر من بر قاطرهائى که زیراندازى نداشت سوار کردند، و اطراف و پشت سر ما را گروهى با نیزه احاطه کرده بودند، و چون یکى از ما مى گریست با نیزه به سر او مى زدند! تا آنکه وارد دمشق شدیم.(3)
در اینجا به بیان برخی از منازلى که اهل بیت امام حسین علیه السلام بین کوفه تا شام بر آنها گذشتند اشاره ای می شود.
منزل اول (4)
در اولین منزلى که در آن مأموران ابن زیاد که حامل سر مبارک امام حسین علیه السلام بودند، از مرکبهاى خود فرود آمدند، مشغول میگسارى و عشرت گردیدند، ناگهان دستى از دیوار پدیدار شد و با قلمى از آهن ابیاتی را با خون بر دیوار نوشت:
أ ترجو امة "قتلت حسینا" شفاعة جده یوم الحساب (5)
با مشاهده این صحنه عجیب، آنان برخاسته و آن سر مقدس را ترک کرده و پا به فرار گذاشتند، و سپس باز گشتند.(6)
تکریت (7)
ابو مخنف نقل کرده است که: سر مقدس را از شرق «حصاصه» (8) برده و از «تکریت» گذشتند و والى آنجا را از ورود خود آگاه کردند، او افراد بسیارى را با پرچم به استقبال آنان روانه نمود! و اگر کسى از صاحب سر س?ال مى کرد، مى گفتند: خارجى است!(9)
چون حاملان سر مقدس امام علیه السلام به «بلعبک» رسیدند، به فرماندار آنجا نوشتند: سر امام حسین علیه السلام همراه ما است او دستور داد تا کنیزان، ساز و دف بزنند، و پرچمها را بر افرازند، و بوقها را بنوازند. لشکر نیز شب را با شرابخوارگی به صبح آوردند
مردى نصرانى که آن سر را دیده و آن پاسخ را شنیده بود، با خود گفت: این چنین نیست که مى گویند، این سر حسین بن على فرزند فاطمه است و من خود در کوفه بودم که او را شهید کردند ؛ سایر نصرانیان از این واقعه آگاه شدند و به تعظیم و اجلال آن حضرت ناقوسها را شکستند و گفتند: خداوندا! از شومى و عصیان این قوم که فرزند پیغمبر خود را کشته اند، به تو پناه مى بریم.
کوفیان چون این حال را مشاهده کردند راه بیابان را در پیش گرفته و از آنجا کوچ کردند!(10)
وادى النخلة (11)
شب را در «وادى النخلة» فرود آمدند و در طول شب صداى نوحه جنیان را مى شنیدند (12) :
نساء الجن یبکین من الحزن شجیات و اسعدن بنوح للنساء الهاشمیات
و یندبن حسینا عظمت تلک الرزیات و یلطمن خدوداً کالدنانیر نقیات
و یلبسن ثیاب السود بعد القصبیات (13)
موصل (14)
صبحگاه از راهى دیگر، قصد «کحیل» (15) کرده جانب «جهینه» (16) را در پیش گرفتند و والى «موصل» را از ورود خود باخبر ساختند، وى دستور داد شهر را زینت نموده و گروهى را به بیرون از شهر فرستاد!
مردم گفتند: بدون تردید، این سر حسین بن على علیهماالسلام است که او را خارجى گویند! چهار هزار کس، آماده جنگ شدند تا سر مطهر را از آنان بستانند و زیارتگاهى برپا کنند و والى خود را از دم شمشیر بگذارنند ؛ مأموران چون از قصد مردم باخبر شدند مسیر خود را تغییر داده و به قصد «تل اعفر»(17) و «جبل سنجار»(18) حرکت کردند تا در «نصیبین» منزل گزیدند.(19)
نصیبین (20)
لشکر کسی را به نزد حاکم «نصیبین» فرستادند که شهر را بیارائید و به استقبال آئید. اما بعد از آراستن شهر و آوردن اسیران به در دروازه و دیدن تماشائیان ناگاه به قدرت الهى از ابر قهر و غضب پادشاهى برقى پدید آمد که یک نیمه شهر را سوخت.غوغا در شهر پدیدار شد مردمان بهم بر آمده لشکریان خجالت زده از آن شهر به در آمدند قصد مکان دیگری کردند.(21)
دعوات
بامدادان از نصیبین بیرون شدند و اراضی «عین الوردة» (22) را طی کردند چون راه به «دعوات» نزدیک کردند، نامه ای به حاکم دعوات نوشتند که آذوقه لشکر را تهیه و با مردم آماده پذیرائی باشید .او چون بر مضمون نامه آگاه شد، دستور داد تا در بوقها بدمند و خود نیز براى استقبال از شهر بیرون آمد، سپس سر مقدس امام را بر نیزه زده و از باب اربعین وارد نموده و در یکى از میدانهاى شهر آن سر مطهر را از ظهر تا عصر در معرض تماشاى مردم قرار دادند، گروهى شادمانى مىکردند که سر خارجى است، و جمعى گریان بودند! (23)
قنسرین (24)
از «دعوات» طی طریق کرده به «قنسرین» رسیدند. مردم آن بلد همه از شیعیان امیرالم?منین علی علیه السلام بودند،چون از کاروان خبردار شدند، دروازه ها را محکم بستند و ایشان را لعن کردند و سنگ پرتاب کردند و گفتند: ای قاتلان اولاد پیغمبران! سوگند بخدای اگر همه ما کشته شویم یک نفر شما را به این شهر راه ندهیم.(25)
حلب (26)
چون به نزدیک «حلب» رسیدند نامه به حاکمش نوشتند. او بسیار خوشحال شد و علَمها برداشته با اهل حلب تا سه میل (یک فرسخ) لشکر را استقبال کرد و آنها را به شهر آورد، و تا سه روز از آنها ضیافت نمود و نهایت اکرام از آنها بجا آورد.(27)
معرة النعمان (28)
چون حاملان سر به «معرة النعمان» رسیدند، اهالى آنجا به آنان خدمت کرده و خوراک و نوشیدنى در اختیار آنان قرار دادند و پاسى از روز را در آنجا ماندند و از آنجا رهسپار «شیزر» شدند.
شیزر (29)
چون به «شیزر» رسیدند، پیرمردى گفت: این سر که به آنان همراه است، سر حسین بن على علیهماالسلام است. اهالى آنجا با هم سوگند خوردند که به هیچ روى، آنان را به منطقه خود راه ندهند، لذا آنان بدون آنکه در آنجا توقف کنند، به حرکت خود ادامه دادند تا به «کفر طالب» رسیدند.
کفر طالب (30)
اهالى آنجا نیز درها را به روى آنان بستند و حاملان آن سر مقدس، هر چه از آنان آب طلب کردند، گفتند: به شما آب نمى دهیم، چرا که حسین علیه السلام و اصحاب او را تشنه شهید کرده اید. آنان بناچار از «کفر طالب» کوچ کرده و به «سیبور» (31) رسیدند.
مرا بر شترى که عریان بود و جهاز نداشت سوار کردند و سر مقدس پدرم حسین را بر نیزه اى نصب کرده بودند و زنان ما را پشت سر من بر قاطرهائى که زیراندازى نداشت سوار کردند، و اطراف و پشت سر ما را گروهى با نیزه احاطه کرده بودند، و چون یکى از ما مى گریست با نیزه به سر او مى زدند! تا آنکه وارد دمشق شدیم
حماة (32)
از «سیبور» رهسپار «حماة» (33) شدند، در آنجا نیز دروازه ها را بر روى آنان بستند و از ورودشان به آنجا جلوگیرى کردند. ناگزیر، از «حماة» گذشته تا به «حمص» رسیدند.
حمص (34)
لشکر، والى«حمص» را از ورود خود آگاه ساختند و از او خواستند تا به آنجا وارد شوند، ولى در آنجا نیز با مقاومت مردم روبرو شدند، و با پرتاب سنگ از آنان پذیرایى کردند تا تنى چند از مأموران را کشتند. آنان مسیر خود را تغییر دادند تا از دروازه شرقى شهر در آیند! آن دروازه را نیز بستند و حاملان آن سر مقدس را از آنجا دور کردند و آنان به جانب «بعلبک» حرکت کردند.
بعلبک (35)
چون حاملان سر مقدس امام علیه السلام به «بلعبک» رسیدند، به فرماندار آنجا نوشتند: سر امام حسین علیه السلام همراه ما است او دستور داد تا کنیزان، ساز و دف بزنند، و پرچمها را بر افرازند، و بوقها را بنوازند. لشکر نیز شب را با شرابخوارگی به صبح آوردند.(36)
کوفیان آن شب را در «بعلبک» خفتند و بامدادان به راه افتادند و شبانگاه در نزدیکى صومعه راهبى فرود آمدند و در آنجا منزل نمودند.(37)
دمشق
در این مسیر دشوار، منزلگاه های دیگری نیز قرار داشته است که عبور اهل بیت رسول اکرم صلَى اللَه علیه و آله از آن اماکن در بعضی از تواریخ گزارش شده است، همچون : جوسیه (38)، مشهد النقطة (39)، باده لبا (40)، عسقلان (41)، مرزین (42)، میافارقین (43)، شبذیر (44)، قادسیه (45) و ... .
سرانجام اسرای کربلا را همراه سرهاى نوارنى و پاک شهداء در روز اول ماه صفر (46) به «دمشق» آوردند.